بچه های من

فرزاد واسب

تو عاشق اسبي هر وقت اسب مي بيني تو تلويزيون به من ميگي برام بخر و مي خواي اونو تو حياط نگه دار ي  و سوارش بشي   از آروز هاي  ديگه ات اينكه به هر چه دست بزني بستني بشه با ديدن سريال پشت كوه هاي بلند دلت مي خواد بري پشت كوههاي بلند و دلت مي خواد بري  به ماه  دلت مي خواد يك عالمه كارت بازي داشته باشي  به اميد رسيدن به همه ي آرزو هاي قشنگت پسرم   دوست دارم تو همه وجود مني
8 مرداد 1391

کمک بهار به بابا

بابا بهت یاد داده هر وقت می خواد نماز بخونه بری براشون جانماز  بیاري سر اخر هم بابا بهت  ميگه بهار بذار سر جاش  وتو اونو بر مي داري و ميذاري رو بخاري تو به خودمم هم خيلي كمك مي كني هر وقت كه بهت با ليوان اب مي دم يا يك ليوان تو خونه مي بيني با سرعت و شدت پرتش مي كني تو دستشور  آن وقت خوشحالي و انگار خيالت راحت شده  تو الان 18 ماهته  و و20 مرداد مي خواهند واكسن  18 ماهگي را  بهت بزنند
8 مرداد 1391

فرزادو مورچه

دیروز فرزاد  سر صبح تو خواب جیغ می زد خیلی منو ترسوند دلیل این کارهاش نمی دونستم اخر فهمیدم که یک مورچه کوچولو رفته تو شلوارش و اونو اذیت می کرد
24 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بچه های من می باشد